ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

391

قصص الانبياء ( فارسى )

دعوت كرد كس اجابتش . نكرد مردى بود نامش عبد اللّه بن ثام « 1 » او را بگرفت و بدين جهودى خواند اجابتش نكرد عمودى بر سر او زد و او را بكشت . بقصّه آمده است كه با ايّام « 2 » عمّر رضى اللّه عنه كاردارى نامه نبشت بسوى وى كه يا امير المؤمنين بذرگرى كار مىكرد مردى بيافت در زمين ، درست‌اندام ، مرده . و دست بر سر نهاده . چون دستش برداشتند خون ازو روان شد ، چون باز دستش بر جراحت نهادند باز ايستاد . چه فرمايى ؟ امير المؤمنين عمّر رضى اللّه عنه جواب نبشت كه اين چنين مرد كه تو مىگويى آن مردست كه ملك يمن او را بدين جهودى خواند اجابتش نكرد بعمودى كه بر سرش زد او را بكشت و نام او عبد اللّه بن ثامست ، او را هم آنجا كه بود بنهيد . همچنان كردند و بر گورش منارهء بلند برآوردند تا كس باز نتواند كردن . آنگاه آن ملك بفرمود تا كندهء بكندند يك نيزه بالا و پرهيزم كردند و آتش درو زدند تا برافروخت ، و هركه او را اجابت نكردى بفرمودى تا در آتش بسوختند ، و خود كرسيها بر كرانهء كنده نهاده بود و با نديمان خود بر آنجا نشسته بود ، مى « 3 » مىخوردند ] b 981 [ و جرعه بر آن كشتگان مىريختند . و بسيار شهرها ويران كرد ، و انجيل را بسوخت ، آنگاه باز آمد . و بعضى گويند چون خواست كه بازگردد آتشى از آن كنده برآمد و درو افتاد و او را بسوخت . و بعضى گويند ملكى بود در بنى اسرايل بت‌پرست ، و بتى داشت زرين و گوهرها و ياقوتها درو نشانده ، و دو گوهر قيمتى در دو چشم نهاده ، و خلق را مىفرمودى تا هر روز آن بت را سجده مىكردند . و آن بت را در خانهء نهاده بود و آن خانه را بفرشهاى الوان و جامهاى گران‌مايهء بياراسته و آن خانه را

--> ( 1 ) - عبد اللّه بن السامر . ( قصص الانبياء صفحهء 369 ) - عبد اللّه بن الثامر . ( سيرة النبوية ) ( 2 ) - در ايام . ( 3 ) - خمر .